سیستمهای مدیریت فرآیندهای کسبوکار (BPMS) اغلب بهعنوان یکی از ستونهای اصلی تحول دیجیتال معرفی میشوند. این سیستمها وعده میدهند جریانهای کاری را سادهتر میکنند؛ شفافیت را افزایش میدهند، انطباق با مقررات را بهبود میبخشند؛ و هزینههای عملیاتی را کاهش میدهند. البته که این مزایا واقعی هستند؛ اما تنها در شرایط مناسب.
به عبارت دیگر BPMS یک راهحل همگانی نیست. چراکه برای برخی واحدهای سازمانی یا برای برخی حوزههای کسبوکار؛ به موتور قدرتمند بهرهوری تبدیل میشود. در حالی که برای بعضی دیگر، لایهای از پیچیدگی غیرضروری ایجاد میکند؛ که سرعت اجرای امور را کاهش میدهد. بنابراین سؤال اصلی این نیست که BPMS خوب است یا بد. بلکه این است که آیا واحدهای سازمان یا بهطور کلی کسبوکار شما از نظر بلوغ، پیچیدگی و ساختار، آمادگی استفاده از آن را دارد؟
سیستم مدیریت فرآیندهای کسبوکار نرمافزاری است که جریانهای کاری را طراحی، اجرا، خودکارسازی و پایش میکند. این سیستم افراد، قوانین و سیستمهای مختلف را در قالب فرآیندهای ساختاریافته بههم متصل میکند. تا بتوانند بهصورت متمرکز مدیریت شوند.
اغلب پلتفرمهای BPMS شامل ویژگیهای زیر هستند:
قویترین نشانه نیاز به BPMS، پیچیدگی بیندپارتمانی است. در واقع زمانی که فرآیندها بین تیمهای مختلف جابهجا میشوند؛ مالکیت آنها مبهم شده و ایجاد هماهنگی دشوار میشود.
مثالها:
در این شرایط، مشکل معمولا در عملکرد تیمها نیست؛ بلکه در نقاط انتقال بین آنهاست.
BPMS این مشکل را با تعریف شفاف مراحل، مسئولیتها و جریان کار حل میکند؛ و کل فرآیند را قابل مشاهده میسازد.
در صنایع انجام کار کافی نیست. باید بتوان دقیقا اثبات کرد که آن کار چگونه انجام شده است. BPMS بهصورت خودکار موارد زیر را ثبت میکند:
این موضوع در بانکداری، صنایع داروسازی، صنعت بیمه و سازمانهای دولتی مهمتر است؛ چراکه که عدم انطباق میتواند پیامدهای مالی و حقوقی جدی برای آنها داشته باشد. در اینجا BPMS فقط ابزار بهرهوری نیست؛ بلکه ابزار مدیریت ریسک است.
علاوه بر این، با توجه به حساسیت بالای برخی فرآیندهای سازمانی، نیاز به مدیریت توافقنامه سطح خدمات (SLA) و مکانیزمهای جبرانی (Compensation) بهشدت احساس میشود. اگر سازمانی در لایههای عملیاتیاش با وظایف زمانمحور سروکار داشته باشد؛ پیادهسازی BPMS به آن اجازه میدهد تا این شاخصها را به دقت رصد کند. بهعنوان نمونه، در مدیریت فرآیندهای بیمارستانی، اگر درخواست تعمیر دستگاهی حیاتی بیش از دو ساعت در کارتابل تعمیرکار بدون اقدام باقی بماند؛ سیستم بهطور خودکار نقضِ SLA را تشخیص داده، مدیر مربوطه را مطلع میسازد؛ و فرآیند جبرانی را فعال میکند.
بهترین شرایط برای BPMS زمانی است که فرآیندها نسبتا پایدار اما همچنان در حال تکامل هستند. اگر فرآیندها بیشازحد ناپایدار باشند؛ استانداردسازی زودهنگام میتواند ناکارآمدیها را تثبیت کند. اگر کاملا ثابت باشند؛ ارزش افزوده BPMS محدود خواهد بود.
شرایط ایدهآل زمانی است که:
در این حالت، BPMS امکان بهبود تدریجی و تصمیمگیری مبتنی بر داده را فراهم میکند.
حجم بالای عملیات، یکی از مهمترین عوامل ارزشآفرینی BPMS است. معمولا در مقیاس کوچک، ناکارآمدیها قابل مدیریت هستند. اما در مقیاس بزرگ، مشکلساز میشوند. در نبود اتوماسیون، فرآیندهای زیر به هماهنگی دستی وابسته میشوند؛ که باعث تأخیر و خطا میگردد.
BPMS با استانداردسازی، خودکارسازی و مدیریت استثناها این مشکل را حل میکنند.
یکی از آشکارترین نشانههایی که ضرورت حرکت به سمت BPMS را تایید میکند؛ سرعت بالای تغییرات در محیط کسبوکارست. جایی که بقای سازمان به توانایی سازگاری سریع با این تحولات گره خورده است. در چنین شرایطی، پافشاری بر سیستمهای سنتی یا موروثی (Legacy Systems) میتواند نقطه آغاز سقوط کسبوکار باشد. برای بخشهایی از کسبوکار که پویایی و نوسان بالایی دارند؛ عاقلانهترین کار این است که به سراغ ابزارهای چابکتری مثل BPMS رفت؛ تا سرعت تغییرات، سازمان را از پا درنیاورد.
امروزه اغلب سازمانهای مدرن از همه یا تعدادی از سیستمهای زیر استفاده میکنند:
این در حالی است که بدون هماهنگی، این سیستمها بهصورت جزیرهای عمل میکنند؛ و کارکنان مجبور به انتقال دستی دادهها هستند. در این زمینه BPMS نقش لایه هماهنگکننده را دارد و تضمین میکند که:
خرید BPMS سرمایهگذاری استراتژیک است؛ اما زمانی به سودآوری و نتیجه میرسد که بدانیم تکنولوژی بهتنهایی معجزه نمیکند. در عمل نشانه موفقیت واقعی این ابزار، در گرو هماهنگی کامل نرمافزار با واقعیتهای زنده و جاری سازمان شما است. اگر به دنبال تضمین قطعی برای موفقیت پروژه و جلوگیری از ازمیان رفتن بودجه هستید؛ پلتفرم انتخابیتان باید نشانههای زیر را داشته باشند:
BPMS بهجای تلاش برای حذف سیستمهای قدیمی، نقش میانجی را بازی میکند. یکپارچهسازی (Integration) از طریق وبسرویسها تضمین میکند که کارمندان مجبور به موازیکاری و وارد کردن اطلاعات در چندجا نباشند. جاری شدن خودکار دادهها، اولین نشانه زنده بودن BPMS است.
تأخیر در فرآیندها به معنای از دست رفتن مشتری یا پرداخت جریمههای سنگین است. چنین حساسیتهایی در بخشهای حیاتی مثل خدمات درمانی، خطوط تولید یا زنجیره تأمین دوچندان میشود. اینجاست که سیستم باید فراتر از کارتابلی ساده عمل کند. تضمین موفقیت در گرو داشتن قابلیت مدیریت توافقنامه سطح خدمات (SLA) است. به عنوان مثال، اگر درخواست فوری فنی بیشاز زمان مجاز معطل بماند؛ سیستم نباید منفعل باشد. بلکه باید بالافاصله هشدار نقض SLA را فعال کند؛ و از طریق مسیرهای جبرانی و جایگزین کار را به فردی دیگر بسپارد.
قوانین تجاری، الزامات مالیاتی و مقررات اداری ثابت نیستند؛ و همیشه در حال تغییر هستند. اگر برای اعمال تغییری کوچک در گردش کار، نیاز بهکدنویسیِ طولانی و پرهزینه باشد؛ آن ابزار قابل استفاده نیست. محیطهای نوین کمکد (Low-Code) به سازمانتان امکان میدهد که فرآیندها را بالافاصله بعد از تغییرات آنی بازار، بازطراحی و ارتقا دهید. بیآنکه بهعملکرد کسبوکار لطمه بخورد.
دشوارترین مرحله در اجرای پروژههای نرمافزاری، مقاومت منفی کارکنانی است که احساس میکنند سیستم جدید ابزاری برای تشدید نظارت یا ایراد گرفتن است. موفقیت سیستم در این زمینه، در سادگی محیط کاربری و بهوجود آوردن حس امنیت برای کاربران کلیدی است. BPMS موفق، با اتوماتیک کردن کارهای خستهکننده و موازی، فشار کار کارکنان را کم و آنها را به حامیان سیستم بدل میکند.
کاربردیترین نرمافزارهای بینالمللی، بدون پشتیبانی موثر با بروز اولین خطای سیستمی یا از دسترس خارج شدن سرور، بیفایده شده و همه بخشهای سازمان را فلج میکند. از جمله نشانههای موفق بودن واقعی پروژه، دسترسی بیواسطه به تیم فنی و پشتیبانی است؛ تا در لایههای حساس، خطر توقف عملیات را به صفر برساند و مشکلات را حل کند.
آنچه در این مقاله میخوانید
سوالی دارید از ما بپرسید
تلفن: ۸۴۳۶۳۰۰۰-۰۲۱